www.kardo-art.ir

عمر فاروقی :

 

اینجانب اگرچه متولد بهمن ماه یکهزار و سیصد و بیست و پنج شمسی هستم لاکن از دوران کودکی که در بازار سنی و قدیمی سقز می گشتم صنایع و کارهای دستی و مشاغلی را دیده ام که اکنون اثری از آنها نیست و بعضی هم در حد یک بای دایر هستند که در این مقال در حد حافظ خود از آنها یاد خواهم کرد.

۱- بازار حلبی سازان. این گذر در خیابان فخر رازی و جلو منزل مرحوم حاج درویش مسلم تا منزل مرحوم میرزا محمد قاسم احمدی بود و چند باب مغازه و کارگاه بود که اساتید حلبی ساز با استفاده از پیتهای حلبی نفت سفید و نیز ورقه های تازه حلبی بوسیله قلع و روی و چراغ پریموس یا کوره کوچگ ذغالی انواع سماور کوچک و بزرگ، بخاری چوب سوز، ناودانی منازل، لوله های دودکش منازل، کرنا که مخصوص سرخ کردن ذغال بود، انواع منقل کوچک و بزرگ، سیخ کباب و گوشت، ظرف در بسته برای نگهداری روغن حیوانی و عسل، نوعی وسیله بنام پلوسک که آب باران را از پشت بامها به کوچه و معابر می راند، و نیز با سیم باریک آتش گردانهای کوچک و زیبا می ساختند بنام (تاوله‌مه‌) که هر منزل یکی دو عدد از آنها را داشت و غروبها زبنان و دختران آنها را پر از آتش بحولان درمی آورند بطوری که تمام شهر نور باران می شد و پس از اینکه تمام زغالها آتش می گرفتند در آتشدان سماور می ریختند تا آب جوش بیاید و برای کشیدن قلیان نیز با همین وسیله ذغال را سرخ می کردند. پس از آنکه نفت سفید در بازار فراوان شد بخاری های نفتی نیز می ساختند که محفظه نفت در ظرف جداگانه شیردار روی جایگاه خود قرار می گرفت و صاحب بخاری به میل خود شیر نفت را قطره ای باز می کرد و اگر هوا سرد بود نفت یا گازوئیل بیشتری را به داخل بخاری حلبی می فرستاد. علاوه بر آن چند نفر از این حلبی سازها شیروانی هم می آوردند و چند ساختمان که سقف شیروانی داشتند پوشش می دادند.

www.kardo-art.ir

عمر فاروقی

کار دیگر حلبی سازها چینی بندی بود که بیشتر منازل اعیان و قهوه خانه ها قوریهای زیبای چینی زیبای چینی خود را به آنها می سپردند و می گفتند این قوری را برایمان (گاو) بکنید؛ گاو عبارت از این بود که استاد دورادور قوری چینی را بوسیله ی میله های باریک حلبی با قلع و روی چفت و بست می کرد بطوری که این قوری از دوام بیشتری برخوردار بود و آنرا در کنار آتش و ذغال و یا بالاسی سماور پرحرارت می گذاشتند، چینی مقاوم تر می شد و نمی شکست چون اگر گاو نمی کردند، چینی بر اثر حرارت زیاد می ترکید و چای می ریخت و قابل استفاده نبود.

۲- زین دوزی و پالان دوزی و دباغی ـ در بازار سقز چند کارگاه سراجی موجود بود که استادان آن چرم خود را از دباغ خانه های سقز می گرفتند. در محله کاظم خان و سرپچه دو کارگاه دباغی وجود داشت که نام خانوادگی آنها نیز دباغچی و دباغی بود. این افراد در کارگاه زیرزمینی دخمه مانند انواع پوست گاو و گوساله و گوسفند را با نمک و مازوج و دیگر مواد آماده می کردند و چند نفر کارگر با زحمت فراوان مواد زائد را از چرم پاک می کردند برای همین محل کار دباغها متحفن و مزاحم منازل مجاور بود و بیشتر جای انواع مگس و حشرات بود لاکن اساتید و کارگران با جدیت فراوان چرم را خوش و آماده می کردند بطوری که چرم سقز به شهرستانهای همدان و زنجان و تبریز هم حمل می شد چون تجار این شهرستانها در سقز حجره داشتند و چرم و توتون و روغن حیوانی و کتیرا و بلو و مازوج و پوست و ورده می خریدند و به تجارتخانه خود در شهرستانهای یاد شده می فرستادند. اما سراجهای سقز نیز پوست را از دباغیها گرفته و با آن انواع زین اسپ، کیف، خورجین پوستی، جلد طپانچه، کمربند، حمایل و کمر حمل اسلحه می ساختند و بازار بسیار گرمی داشتند چون سران عشایر و افراد آنها سعی می کردند بهترین زینها را برای مرکب خود تهیه کنند. علاوه بر آن نوعی محافظ چشم مرکب از چرم می ساختند بنام (به‌رچاوکه‌) که چشمان اسب یا استر و قاطر را از مزاحمت مگس و حشرات حفظ می کرد. همانطور افسار اسپ را از چرم می ساختند که (ده‌سکه‌وسار) می گفتند.

اما پالاندوزها نیز برای استر و قاطر و الاغ پالان می ساختند. آنها با خریدن قالی و فرش کهنه و مستعمل و نیز پلاس و جاجم و صنایع پشمی پاره پوره و یا تازه و نو به فراخور وضع مالی سفارش دهند. با استفاده از نوعی پوش و پلاش (قامیش و زه ل) پالان می ساختند که در کُردی آن را (کورتان) می گویند.

۳- مسگری- مسگرها در سقز چند بای مغازه و کارگاه داستند که امروز هم نام خانوادگی مسگری دارند چون در آن روزگار بیشتر ظروف منازل شهر و روستا مس بودند شامل دیگ، قازان، مه نجه ل، بشقاب، کاسه، سه حه ن، ماهی تابه، مه ردوش که مخصوص دوشیدن شیر گاو و گوسفند بود، بادیه، تاوه، آبگردان، ملاقه، سینی یا مجمعه، که این ظروف هر سال بایستی سفید می شدند والا نوعی زنگ مایل به آبی تولید می کردند که باعث مسمومیت می شدند، مسگرها هر سال یکی از مناطق مانند سرشیو و مرخوز و گه ورک و سرا و میرده و تورجان و کلتپه را انتخاب و هر مسگر بیکی از مناطق می رفت و شب در ایوان مسجد روستا جار می زدند که استاد مسگر آمده در فلان جاست و فردا ظروف خود را بیاورید و مردم نیز ظروف خود را آورده و استاد و شاگردان با حوصله و دقت نخست آنها را با خاکستر یا خوله‌که‌وه تمیز می کردند و شاگردان مسگر با جفت پا درون ظرف می رفتند و دست خود را روی دیوار قرار داده و داخل ظرف می چرخیدند که رقص مسگری می گفتند و بیچاره با ساعتر را اجباری قر می دادند بعد هم استاد با قلع و روی آنها را سفید و پاک می کرد و دستمزدش را می گرفت و در شهر هم هر کس ظروف خود را به کارگاه می برد و سفید می کرد.

۴- آهنگران- آهنگران در خیابان فخر رازی و رساته اردلان بازار مخصوص خود را داشتند که در آن چند باب کارگاه و کوره آهنگری و قهوه خانه مخصوص برای صرف چای و دیزی آبگوش داشتند در هر کارگاه کوره ای بود که شاگرد می بایستی صبح تا شام آن را بدهد تا کوره ذغال سرخ و آهن خمیر شود و استاد نیز با استفاده از ستدان و انبر و پتک از خمیر آهن وسایلی چون گاوآهن، بیل، طبر، چکش، پێ مه‌ڕه‌، پاچ، مالاغان علف بری، انبر، داس برای درو گندم و گیاه، شه‌ن که آلتی چند شاخه است برای جدا کردن گندم و کاه، قندشکن، و… می ساختند، آهنگران افرادی ورزیده و قوی بودند و پهلوانان خلیل فولادی از آهنگران نامدار این صنف بود.

۵- جولائی- جولاها یا بافندگان کسانی بودند که با نخهای بافته شده زنان روستایی (ته‌شی ڕێس) انواع سجاده، جاجم، پو پشمین، می بافتند، ابتدا نخها را که (به ن) می گویند به کارگاه رنگریزی می بردند. تا آنجا من بیاد بیاورم یک نفر رنگریز در سقز بود بنام مرحوم محمدامین ذوالقرنین در کاروانسرای مسلم که چند خم داشت و در هر خم رنگی بود از قرمز و بنفش و مشکی و زرد و سبز و غیره که کلاً آنها را از گیاهان و مواد مخصوص تهیه می کرد و من چند بار با کنجکاوی کار او را دیدم چون نسبیتی سببی با هم داشتیم محبت داشت و من می دیدم او با زحمت فراوان در گرمای آتش و بوی رنگها و بخار مشغول کار بود سپس گلوله های بند را به داخل خمها می انداخت تا خوب رنگ بگیرد و با چوبدستی بلندی بندها را در خم بهم می زد و بعد آویزان می کرد جلو آفتاب تا خشک شوند و به صاحبانش تحویل می داد. جولاها با این نخهای رنگ شده انواع سجاده نماز که (به‌رماڵ) می گویند و جاجم برای جای رختخواب و دیگر صنایع بافندگی را می یافتند در حال حاضر شاید یک کارگاه جولائی در سقز باشد.

۶- زرنگری- زرنگه ر کسی بود که کارش ساختن زینت آلات زنانه بود چه از طلا و یا از نقره انواع گردن بند و گوشواره و بازنه یا النگو را می ساختند لاکن بیاد داریم مرحوم حاج شریف شاملی در میدان ماست بود که در کارگاه خود با سکه های یک تومانی و پنج ریالی و دو ریالی و یک ریالی عهد پهلوی که از سیم سفید بودند برای دختران و زنان روستا و گاه شهر انواع سربند و سیخه و (گوو به روک) که سکه ها را قفل زده و به نیم تنه می دوزند، می ساخت و آنها را از وندی کارگاه خود به نمایش گذاشته بود. بدیهی است در آن روزگار پول اندک بود و یک سکه تمام پهلوی را صد تومان و نیم پهلوی را پنجاه تومان می فروختند لاکن خریدار چندانی نداشت اما یک نوع سکه طلای نازک یک گرمی بود با عکس ناصرالدین شاه که اشرفی می گفتند. این سکه ها را سه تا پنج تومان می فروختند و زنهای ثروتمندان از اشرفی برای لچک سر و پولکها و نیز نیم تنه استفاده می کردند ولی دختران روستا بیشتر در عروسی ها از زینت آلات سکه های پنج و دو ریالی استفاده می کردند. در آنزمان طلاسازانی از تبریز و همدان و بیجار به سقز آمده و کارگاه داشتند به اسامی زرگر باشی، خرسند، معصومی که پس از انقلاب اسلامی به شهرهای خود برگشتند.

۷- گرمابه ها – در سقز حمام حاج صالح که اکنون در تملیک میراث فرهنگی است قدیمی ترین گرمابه هاست که نگارنده بارها از آن استفاده کرده ام لاکن حمام های خام، شیخ، نمره، یهودیها که بعداً نوری نام گرفت نیز از حمامهای ساخته شده به سبک حمام حاج صالح بودند که حمام خان و نمره و یهودیها در خیابان کشی تخریب شدند و حمام شیخ نیز در بازار سقز تبدیل به ویرانه و خرابه شده است.

نویسنده : admin

مشاهده همه نوشته ها

نوشته های مرتبط

ارسال یک پاسخ

نام * تارنما

*

پر فروش ترین محصولات

هه نبانه بورینه
دیوانی ماموستا هیمن
دیوانی ماموستا قانع
دیوانی ماموستا شیرکو بیکس

تاییدیه سامانه ی ساماندهی

logo-samandehi

تاییدیه درگاه پرداخت

تبلیغات

Statistics